تبليغاتX
سرمایه محبت زهراست دین من . . .
سرمایه محبت زهراست دین من . . .
دستی که پیش خانه زهرا دراز نیست ----- در شرع بر جنازه آنکس نماز نیست

به التماس نگاه یتیمهای خودت

به دستهای کریمانه ی دعای خودت

بیا دوباره دعاکن ولی برای خودت

برای پهلو و بازو و دست و پای خودت

فقط برای نرفتن دعا کنی؛ باشد؟

برای بی کسی من دعا کنی؛ باشد؟

همینکه دیدمت از صبح بهتری امروز

به سفره نان خودت را می آوری امروز

دوباره دست به پهلو نمی بری امروز

نگو به فکر جدایی ز حیدری امروز

که گفته پیرشدی یا جوانیت رفته

خدای من نکند مهربانیت رفته

 تو بار رفتن بستی، علی حلال کند؟!

تو بین بستر هستی، علی حلال کند؟!

تو بین شعله نشستی، علی حلال کند؟!

تو بین کوچه شکستی، علی حلال کند؟!

تورا به جان حسینت نگو حلالم کن

از این غریب بخر آبرو حلالم کن

کمی مراقب خود باش... فکر جانت باش

به فکر من نه... کمی فکر کودکانت باش

تو باش! با تن زخم و قد کمانت باش

بمان و قدرت زانوی پهلوانت باش

همان که بست دراین خانه دست حیدر را

مخواه باز ببیند شکست حیدر را

خدانکرده به تابوت مرگ تن دادی؟

که دست بی کسی ام را به دست من دادی

اگر به دخترکت چندتا کفن دادی

بگو برای حسین از چه پیرهن دادی

چراکه بر بدنش پیرهن نمی ماند

نه پیرهن که برایش بدن نمی ماند


نوشته شده در تاريخ چهارشنبه شانزدهم فروردین 1391 توسط محمد بیابانی

منی که روز و شب از اشک، چاره می نوشم

دلم گرفت، از این روزهای خاموشم

فراغتی که فراق تو را زپی دارد

هزار مرتبه سنگینتر است بر دوشم

بهار می رسد از راه آن زمانی که

رسد ز کعبه انالمهدی تو بر گوشم

سیاهی دلم از تو اگرچه دورم کرد

میان روضه ولی با تو زود می جوشم

بدون روضه ببین دست های سینه زنم

گرفته زانوی غم را میان آغوشم

هزار شکر که تا چند سال عیدم را

برای مادرت از ابتدا سیه پوشم

بقیع، گریه کن روضه های مادر توست

کنار تربت زهرا مکن فراموشم



نوشته شده در تاريخ دوشنبه چهاردهم فروردین 1391 توسط محمد بیابانی

اندازه دوماه عزا غم گرفته ام

چشمم گواه این دل ماتم گرفته ام

پیراهن سیاه تنم را شب فراق

بر سینه ام نهاده و محکم گرفته ام

صاحب عزا بیا که سراغ تورا دوماه

با قطره های جاری اشکم گرفته ام

یک روز مثل چشم تو خون گریه می کند

این دیده های ابری شبنم گرفته ام

هرروز پا به پای تو در بین روضه ها

با نوحه خوان هیئتمان دم گرفته ام

تا فاطمیه دست دلم را رها مکن

من با غم تو انس دمادم گرفته ام

امشب بیا و کرب و بلای مرا بده

دست دخیل بر نخ پرچم گرفته ام

این عطر کربلاست که از مشهدالرضاست

امشب دوباره شور محرم گرفته ام


نوشته شده در تاريخ دوشنبه سوم بهمن 1390 توسط محمد بیابانی

اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد

طشتی از خون دل خویش برابر دارد

چشمهایش به در و منتظر آمدنیست

زیر لب زمزمه مادر مادر دارد

جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست

داغ ارثیست که در سینه مکرر دارد

زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر

یادگاریست که از کینه همسر درد

پیش چشمش که توانسته بروی منبر

_ رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟!

لحظه های سفرش در بغلش می گیرد

چادری را که بوی یاس معطر دارد

آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ

مادرش روی زمین لاله پرپر دارد

گفت با گریه حسینم... تو دگر گریه مکن

که حسن میرود و سایه خواهر دارد

آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست؟

جسم صدچاک تو از روی زمین بردارد


نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و ششم دی 1390 توسط محمد بیابانی

پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات

دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات

جانی بده دوباره... به من نه به دخترت

تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات

ترسانده است فاطمه کوچک تورا

خون های جاری از قدوبالای نیزه ات

یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک

باقیش گشته قسمت لبهای نیزه ات

بادست خط نیزه و خون گلوی تو

افتاده است هرقدم امضای نیزه ات

لج کرده است تیزی سرنیزه با سرت

چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات

چرخیده است دیده ناپاکشان به ما

این قوم پست بعد تماشای نیزه ات


نوشته شده در تاريخ سه شنبه بیست و دوم آذر 1390 توسط محمد بیابانی

 

*اشــــــــعار محـــــــرم*



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ جمعه چهارم آذر 1390 توسط محمد بیابانی

از عالم بالاست شمیمی که رسیده

این سفره رنگین و نعیمی که رسیده

امشب به در خانه معبود ببخشند

هربنده عاصی و رجیمی که رسیده . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ دوشنبه بیست و چهارم مرداد 1390 توسط محمد بیابانی

دوباره پای غزل سویتان دوان شده است

حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است

ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست

که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است

. . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و دوم اسفند 1389 توسط محمد بیابانی

غروب می رود و آفتاب می ماند

و همچنان به دلم اضطراب می ماند

چه دیر سرزدی ای ماه من . . . نگفتی که-

چه چشم ها که به شوقت ز خواب می ماند

. . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه دوم دی 1389 توسط محمد بیابانی

چندتا غزل مصیبت هست که انشاءالله تا یکی دو روز آینده میذارمشون  . . . سربزنید . . .

روزی هزار بار که شکر خدا کنیم

شاید که حق آمدنش را ادا کنیم

شب های ماتم آمده باید که خویش را

آماده تا برای دو ماه عزا کنیم

امسال هم بدون تو سرزد هلال غم

کی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم

ما عهد کرده ایم، به هر بزم روضه ای

اول برای روز ظهورت دعا کنیم

صاحب عزا بیا که به اذن نگاه تو

در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم

دستی بده که سینه زن نوحه ها شود

اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم

شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم

هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم

یک روز میرسد که همه در جوار تو

عزم زیارت نجف و کربلا کنیم


نوشته شده در تاريخ دوشنبه پانزدهم آذر 1389 توسط محمد بیابانی

 دوباره پای من و آستان حضرت تو

سر ارادت و خاک سرای جنت تو

وباز سفره لطف تو و عنایت تو

کویر دست من و بارش کرامت تو

امـــــــــام مشـــرقی عالم وجود رضا

سحاب رحمت حق آسمان جود رضا



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه یازدهم آبان 1389 توسط محمد بیابانی

آنشب زمين هواي بهشتي دوباره داشت

آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت

چشمان ابر روي زمين را گرفته بود

هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت

. . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم مهر 1389 توسط محمد بیابانی

« یا عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد »

عجله ای شد . . . ولی شد:

بی حرمتی به ساحت قرآن . . . اگرچه سخت . . .

آتش به ثقل حضرت سبحان . . . اگرچه سخت . . .

شکر خدا حماقتتان کار میکند!

در انتشار  فکر مسلمان . . . اگرچه سخت . . .

آب است آتشی که شما روشنش کنید

آرامشیست در دل طوفان . . . اگرچه سخت . . .

خود مایه ی تمسخر اندیشه ی خودید

تبلیغ های ما شده آسان . . . اگرچه سخت . . .

قرآن ما نسوخت، شمایید سوختید

در آتش تفکر شیطان . . . اگرچه سخت . . .

از جایگاه خویش تکانی نمی خوریم

ما مانده ایم پای خدامان . . . اگرچه سخت . . .

* * * * * *

برگرد ای بهار تمامی سالها

برگرد ای مسافر دوران  . . . اگرچه سخت . . .

ظلمت گرفته اند تمام دیارها

پیدا شو ای ستاره پنهان . . . اگرچه سخت . . .

نامت سپر شده است در اوج هجوم ها

ما مانده ایم پای تو تا جان . . . اگرچه سخت . . .


نوشته شده در تاريخ پنجشنبه یکم مهر 1389 توسط محمد بیابانی

هرچند زخم کاری روی سرم شدی

اما علاج این دل زخمیترم شدی

ای تیغ ... حاجتم که روا شد ... ولی بدان

تیری به قلب غم زده دخترم شدی . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه هفتم شهریور 1389 توسط محمد بیابانی

بازم سر بزنید، ویرایش میشه . . .

باز بوی بهار آمده است

سینه ها را قرار آمده است

چشمه جاری کرامت حق

از دل کوهسار آمده است

سفره دار مدینه را امشب

پسری گلعذار آمده است



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه بیست و چهارم مرداد 1389 توسط محمد بیابانی

این غزل برای شب احیای نیمه شعبان سروده شده:

امشب براي آمدنت گريه ميكنيم

در لحظه هاي آمدنت گريه ميكنيم

با بارش حضور تو همراه مي شويم

ما پابه پاي آمدنت . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سوم مرداد 1389 توسط محمد بیابانی

بر آن شديم باز كه دلبر بياوريم
در آسمان ستاره ديگر بياوريم
بايد دوباره نخل ولا را ثمر دهيم
يعني به باغ عشق صنوبر بياوريم . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه سی ام خرداد 1389 توسط محمد بیابانی

قبل از آنیکه شرر بر جگر من باشی

تو بنا بود بمانی سپر من باشی

از من غمزده بعد از پدرت رکنی رفت

تو بنا بود که رکن دگر من باشی . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ سه شنبه هفتم اردیبهشت 1389 توسط محمد بیابانی

اگر زقافله دوریم ، خوب میدانیم

ولی به لطف تو هر سال جا نمی مانیم

و بازهم به نگاه محبتت امسال

کنار سفره این فاطمیه مهمانیم ...



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ یکشنبه پنجم اردیبهشت 1389 توسط محمد بیابانی

ای همسفر قرار تو باورنکردنیست

من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست

با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام

اینجا ، سر مزار تو  . . .



ادامه مطلب...
نوشته شده در تاريخ پنجشنبه پانزدهم بهمن 1388 توسط محمد بیابانی

blogsam

اخبار سینما

ساخت وبلاگ

زمین بلاگ

دانلود

دانلود