به التماس نگاه یتیمهای خودت
به دستهای کریمانه ی دعای خودت
بیا دوباره دعاکن ولی برای خودت
برای پهلو و بازو و دست و پای خودت
فقط برای نرفتن دعا کنی؛ باشد؟
برای بی کسی من دعا کنی؛ باشد؟
همینکه دیدمت از صبح بهتری امروز
به سفره نان خودت را می آوری امروز
دوباره دست به پهلو نمی بری امروز
نگو به فکر جدایی ز حیدری امروز
که گفته پیرشدی یا جوانیت رفته
خدای من نکند مهربانیت رفته
تو بار رفتن بستی، علی حلال کند؟!
تو بین بستر هستی، علی حلال کند؟!
تو بین شعله نشستی، علی حلال کند؟!
تو بین کوچه شکستی، علی حلال کند؟!
تورا به جان حسینت نگو حلالم کن
از این غریب بخر آبرو حلالم کن
کمی مراقب خود باش... فکر جانت باش
به فکر من نه... کمی فکر کودکانت باش
تو باش! با تن زخم و قد کمانت باش
بمان و قدرت زانوی پهلوانت باش
همان که بست دراین خانه دست حیدر را
مخواه باز ببیند شکست حیدر را
خدانکرده به تابوت مرگ تن دادی؟
که دست بی کسی ام را به دست من دادی
اگر به دخترکت چندتا کفن دادی
بگو برای حسین از چه پیرهن دادی
چراکه بر بدنش پیرهن نمی ماند
نه پیرهن که برایش بدن نمی ماند
منی که روز و شب از اشک، چاره می نوشم
دلم گرفت، از این روزهای خاموشم
فراغتی که فراق تو را زپی دارد
هزار مرتبه سنگینتر است بر دوشم
بهار می رسد از راه آن زمانی که
رسد ز کعبه انالمهدی تو بر گوشم
سیاهی دلم از تو اگرچه دورم کرد
میان روضه ولی با تو زود می جوشم
بدون روضه ببین دست های سینه زنم
گرفته زانوی غم را میان آغوشم
هزار شکر که تا چند سال عیدم را
برای مادرت از ابتدا سیه پوشم
بقیع، گریه کن روضه های مادر توست
کنار تربت زهرا مکن فراموشم
اندازه دوماه عزا غم گرفته ام
چشمم گواه این دل ماتم گرفته ام
پیراهن سیاه تنم را شب فراق
بر سینه ام نهاده و محکم گرفته ام
صاحب عزا بیا که سراغ تورا دوماه
با قطره های جاری اشکم گرفته ام
یک روز مثل چشم تو خون گریه می کند
این دیده های ابری شبنم گرفته ام
هرروز پا به پای تو در بین روضه ها
با نوحه خوان هیئتمان دم گرفته ام
تا فاطمیه دست دلم را رها مکن
من با غم تو انس دمادم گرفته ام
امشب بیا و کرب و بلای مرا بده
دست دخیل بر نخ پرچم گرفته ام
این عطر کربلاست که از مشهدالرضاست
امشب دوباره شور محرم گرفته ام
اینکه از زهر جفا جای به بستر دارد
طشتی از خون دل خویش برابر دارد
چشمهایش به در و منتظر آمدنیست
زیر لب زمزمه مادر مادر دارد
جگرش سوخته از یک غم و یک غربت نیست
داغ ارثیست که در سینه مکرر دارد
زهر تنها کس و کار دل او گشت اگر
یادگاریست که از کینه همسر درد
پیش چشمش که توانسته بروی منبر
_ رود و دست به سبّ پدرش بردارد؟!
لحظه های سفرش در بغلش می گیرد
چادری را که بوی یاس معطر دارد
آرزو داشت نمی دید در آن کوچه تنگ
مادرش روی زمین لاله پرپر دارد
گفت با گریه حسینم... تو دگر گریه مکن
که حسن میرود و سایه خواهر دارد
آه... لایوم کیوم تو که در صحرا کیست؟
جسم صدچاک تو از روی زمین بردارد
پر می کشد دلم به تمنای نیزه ات
دنیای دیگری شده دنیای نیزه ات
جانی بده دوباره... به من نه به دخترت
تا جان نیامده به لبش پای نیزه ات
ترسانده است فاطمه کوچک تورا
خون های جاری از قدوبالای نیزه ات
یک بوسه بود سهم من از آن گلوی خشک
باقیش گشته قسمت لبهای نیزه ات
بادست خط نیزه و خون گلوی تو
افتاده است هرقدم امضای نیزه ات
لج کرده است تیزی سرنیزه با سرت
چیزی نمانده از تو و دعوای نیزه ات
چرخیده است دیده ناپاکشان به ما
از عالم بالاست شمیمی که رسیده
این سفره رنگین و نعیمی که رسیده
امشب به در خانه معبود ببخشند
هربنده عاصی و رجیمی که رسیده . . .
ادامه مطلب...
دوباره پای غزل سویتان دوان شده است
حروف واژه عشقم ترانه خوان شده است
ردیف و قافیه هایم فقط به ذوق شماست
که اینچنین همه همرنگ آسمان شده است
. . .
ادامه مطلب...
غروب می رود و آفتاب می ماند
و همچنان به دلم اضطراب می ماند
چه دیر سرزدی ای ماه من . . . نگفتی که-
چه چشم ها که به شوقت ز خواب می ماند
. . .
ادامه مطلب...
چندتا غزل مصیبت هست که انشاءالله تا یکی دو روز آینده میذارمشون . . . سربزنید . . .
روزی هزار بار که شکر خدا کنیم
شاید که حق آمدنش را ادا کنیم
شب های ماتم آمده باید که خویش را
آماده تا برای دو ماه عزا کنیم
امسال هم بدون تو سرزد هلال غم
کی با رخ تو دیده به این ماه وا کنیم
ما عهد کرده ایم، به هر بزم روضه ای
اول برای روز ظهورت دعا کنیم
صاحب عزا بیا که به اذن نگاه تو
در سینه باز خیمه ماتم بپا کنیم
دستی بده که سینه زن نوحه ها شود
اشکی بده که خرجی این دیده ها کنیم
شاگرد مکتب شهدا و ولایتیم
هیهات اگر که بیرقتان را رها کنیم
یک روز میرسد که همه در جوار تو
عزم زیارت نجف و کربلا کنیم
دوباره پای من و آستان حضرت تو
سر ارادت و خاک سرای جنت تو
وباز سفره لطف تو و عنایت تو
کویر دست من و بارش کرامت تو
امـــــــــام مشـــرقی عالم وجود رضا
سحاب رحمت حق آسمان جود رضا
ادامه مطلب...
آنشب زمين هواي بهشتي دوباره داشت
آغوش آسمان به بغل ماهپاره داشت
چشمان ابر روي زمين را گرفته بود
هر قطره با خودش سبدي پرستاره داشت
. . .
ادامه مطلب...
« یا عدو شود سبب خیر اگر خدا خواهد »
عجله ای شد . . . ولی شد:
بی حرمتی به ساحت قرآن . . . اگرچه سخت . . .
آتش به ثقل حضرت سبحان . . . اگرچه سخت . . .
شکر خدا حماقتتان کار میکند!
در انتشار فکر مسلمان . . . اگرچه سخت . . .
آب است آتشی که شما روشنش کنید
آرامشیست در دل طوفان . . . اگرچه سخت . . .
خود مایه ی تمسخر اندیشه ی خودید
تبلیغ های ما شده آسان . . . اگرچه سخت . . .
قرآن ما نسوخت، شمایید سوختید
در آتش تفکر شیطان . . . اگرچه سخت . . .
از جایگاه خویش تکانی نمی خوریم
ما مانده ایم پای خدامان . . . اگرچه سخت . . .
* * * * * *
برگرد ای بهار تمامی سالها
برگرد ای مسافر دوران . . . اگرچه سخت . . .
ظلمت گرفته اند تمام دیارها
پیدا شو ای ستاره پنهان . . . اگرچه سخت . . .
نامت سپر شده است در اوج هجوم ها
ما مانده ایم پای تو تا جان . . . اگرچه سخت . . .
هرچند زخم کاری روی سرم شدی
اما علاج این دل زخمیترم شدی
ای تیغ ... حاجتم که روا شد ... ولی بدان
تیری به قلب غم زده دخترم شدی . . .
ادامه مطلب...
بازم سر بزنید، ویرایش میشه . . .
باز بوی بهار آمده است
سینه ها را قرار آمده است
چشمه جاری کرامت حق
از دل کوهسار آمده است
سفره دار مدینه را امشب
پسری گلعذار آمده است
ادامه مطلب...
این غزل برای شب احیای نیمه شعبان سروده شده:
امشب براي آمدنت گريه ميكنيم
در لحظه هاي آمدنت گريه ميكنيم
با بارش حضور تو همراه مي شويم
ما پابه پاي آمدنت . . .
ادامه مطلب...
بر آن شديم باز كه دلبر بياوريم
در آسمان ستاره ديگر بياوريم
بايد دوباره نخل ولا را ثمر دهيم
يعني به باغ عشق صنوبر بياوريم . . .
ادامه مطلب...
تو بنا بود بمانی سپر من باشی
از من غمزده بعد از پدرت رکنی رفت
تو بنا بود که رکن دگر من باشی . . .
ادامه مطلب...
اگر زقافله دوریم ، خوب میدانیم
ولی به لطف تو هر سال جا نمی مانیم
و بازهم به نگاه محبتت امسال
کنار سفره این فاطمیه مهمانیم ...
ادامه مطلب...
ای همسفر قرار تو باورنکردنیست
من ، اربعین ، کنارتو ، باورنکردنیست
با نیمه جان مانده خودم را رسانده ام
اینجا ، سر مزار تو . . .
ادامه مطلب...

